ميرزا حسن حسينى فسايى
285
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
سپارند و بعد از گذشتن زمان مقاطعه ، گاوهاى كار و آلات زراعت ، بىنقصان تسليم ديوان خالصه نمايند و مال مقاطعه را بىتعلل به خزانه رسانند و هر مثقالى طلا ، مساوى چهار دينار رايج و هر مثقالى نقره ، موازى دينارى و تعيين ضرب اين نقود در ساير ممالك ايلخان رواج يافت « 1 » . پس امارت مملكت فارس بر ساداق « 2 » ترخان مقرر كرده و حكومت بر شرف الدين مخلص - الملك سمنانى قرار گرفت تا نگذارد از مقاطعهكاران ، ستمى بر رعايا شود . در ماه رجب اين سال [ 698 ] : مقارنه زحل و مريخ در برج سرطان اتفاق افتاد و برحسب احكام نجومى گمان رفت كه دو ثلث از تمامت مخلوق رهسپر سفر عدم گردند « 3 » . در زمستان اين سال [ 698 ] : قطره بارانى از ابر نباريد و اميد زراعتكاران از منفعت زمين بر باد رفته ، آتش پريشانى در دلها زبانه كشيد ، آب از كاريزها برنيامد و چشمهها خشكيد ، شتوى فاسد شد ، صيفى باطل گرديد ، مردمان در پى نان به جان رسيدند و حديث تسعير با خداست را فراموش كرده ، بر حكام نفرين كرده ، مطالبه ارزانى داشتند و از اين مطالبه نان بىنامتر و تسعير بالاتر مىگرفت تا چهل روز قرص نانى از دكه خباز درنيامد و چون تابستان رسيد ، وبائى عظيم در عقب اين بلاى قحط بروز نمود و چندين هزار نفر از قحط و و با در دار الملك شيراز چهره را در خاك تيره كشيدند « 4 » . در 699 : بارانهاى بموقع پىدرپى آمد و ريع غله ، از اندازه تجاوز نمود و بازار ارباب زراعت كساد گشت و محصلان ديوان مطالبه مال مقاطعه را از مقاطعهكاران نموده و مردم را در شكنجه و آزار داشتند « 5 » . در همين سال [ 699 ] : ده هزار سوار توا « 6 » ، كه در تحت اقتدار قتلغ خواجه پسر توا از نسل جغتاى بودند چون خبر رفتن پادشاه اسلام ، سلطان محمود غازان خان ايلخان به جانب ممالك شام را شنيدند فرصت يافته از سيستان قاصد فارس شدند و بعد از ورود سه هزار سوار براى غارت گرمسيرات از گويم لار كه او را جويم ابو احمد گويند ، گذشتند و باقى در ماه جمادى - دويم اين سال شهر شيراز را محاصره كردند و امير بزرگ ساداق بيك پاى مردانگى فشرده در محافظت برج و بارو كوشش فرمود و سپاه توا ، از ظاهر شيراز كوچ كرده ، در مسجد بردى كه فرسخى از شيرازست منزل نمودند و بعد از يأس از فتح شيراز راه كازرون را گرفتند و بعد از عبور از دشت ارجن چند نفر پياده از قريه عبدوئى ، راه را بر آنها بسته ، چندين سوار را بكشتند و باقى آنها كه از شش هزار سوار بيشتر بود به كازرون رسيدند ، اهل كازرون ، محلات را به مردانگى محافظت كرده و بعد از يأس از غارت بلده كازرون ، گله و رمه صحراى كازرون را گرفته از فامور و جره گذشته در گرمسيرات پراكنده شدند و تا دشتستان و خورشيف و ناحيهء ليراوى و ناحيهء
--> ( 1 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 212 . ( 2 ) . در متن ( ساودق ) با توجه به تحرير تاريخ وصاف ( ص 212 ) ، تصحيح شد . ( 3 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 215 . ( 4 ) و ( 5 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 215 . ( 6 ) . ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 218 تا 220 : دوا